تبليغاتX
مسعود جلالي دوست

مسعود جلالي دوست
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط مسعود


ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم

  

بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم
پـَـَـ نــه پـَـَــ خسته نیستم تو جلسه 
کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم

  

یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم

  

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

  
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

  


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط مسعود

ما و خدا...

خدا:                  بنده ی من نماز شب بخوان و ان یازده رکعت است

بنده:                 خدایا! خسته ام! نمی توانم

خدا:                  بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده:                 خدایا! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

خدا:                  بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده:                 خدایا سه رکعت زیاد است

خدا:                  بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده:                 خدایا امروز خیلی خسته ام راه دیگری ندارد؟

خدا:                  بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده:                  خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد

خدا:                  بنده ی من همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده:                  خدایا هوا سرد است نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا:                  بنده ی من در دلت بگو یا الله ، ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:                  ملائکه ی من ببینید من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید  

                       دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه:              خداوندا دوباره او را بیدار کردیم اما باز خوابید

خدا:                  ملائکه ی من در گوشش بگوئید پروردگارت منتظر توست

ملائکه:              پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود

خدا:                  اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید

                       از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:              خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟!

خدا:                 او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد.

 

                                        بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی ، من آنچنان

                                         گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو

                                         چنان غافلی که گویا صد خدا داری!.... 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط مسعود

خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن:
کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن!

ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل!
خواهشــــی دارم ... مکــــن قال و مقـــــال!

هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و غیــــر از رخت نو

"سین" یک، سیاره ای ، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد

"سین" دوم، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن!

"سین" سوم، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ

"سین" چارم، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ!

"سین" پنجـم، سمــــع دستـــورات مــن!
تا ببالــــــم مـــــن به خــود، در انجمــــن!


....


آنگه، آن بانـــــو، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد!

گفــــــت با ناز و کرشمـــــه، آن عیـــــال!!
من دو "سین" کم دارم، ای نیکـو خصال!

....

گفت شویش: من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش، همکـــــاری کنم!!

"سین" شیشم، سنگ قبـــری بهر من!
تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن!

"سین" هفتم، سوره ی الحمد خوان ...
بعد مرگــــــم، بَهر شــــوی بی زبان!!!


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط مسعود
از روز اول مسابقه من و او بر سر دقیق و منظم بودن آغاز شد: اینکه چه کسی زودتر سر کار حاضر شود و مرتب تر باشد: اما این ایرج قادری بود که زودتر از همه در لابی هتل حاضر می شد و دیرتر از همه گروه را ترک می کرد

مهناز افشار که فیلم سینمایی «آکواریوم» و «محاکمه» از همکاری های مشترک وی با ایرج قادری است در یادداشتی ضمن اشاره به اولین روز آشنایی اش با این کارگردان از تجربه و خاطرات همبازی شدن با ایرج قادری سخن گفته است. متن یادداشت مهناز افشار را به نقل از اعتماد در ادامه می خوانید:

پس از سلام گفتند: بارک الله چه دختر منظمی...یادداشت مهناز افشار در رثای ایرج قادری

«آکواریوم» سرآغاز آشنایی من با کارگردان و بازیگری بود که قصد داشت بعد از سال ها مقابل دوربین برود و نخستین بازی خود را در صحنه یی ثبت کند که من مقابل او بازی می کنم.

بعد از ظهر یک روز تابستانی، سعید مطلبی برای قرار در دفتر ایرج قادری برای فیلم «آکواریوم» ساعتی را تعیین کرد. حس و حال عجیبی داشتم. دیدن یک بازیگر و کارگردان قدیمی که پر از تجربه بود و صاحب خاطراتی از زمانی دیگر در سینمای ایران.

می خواستم سر ساعت به قرار برسم، بالاخره ۱۰ دقیقه زودتر از زمان قرار به دفتر هفت تیر رسیدم. در که باز شد مردی با محاسن سفید، همچنان سرحال و با انگیزه پشت میزش نشسته بود. در همان لحظه ورود پس از سلام گفتند: بارک الله چه دختر منظمی... و من ذوق زده شدم. حس اینکه حرمت ها، چارچوب ها و قوانین در کار برای او اهمیت زیادی دارد در این دیدار روشن شد و دلم گرم تر. نشستیم و گپ زدیم و نتیجه اش شد بازی در «آکواریوم» یعنی دو ماه کار در استانبول.

مسابقه من و او بر سر دقیق و منظم بودن آغاز شد

از روز اول مسابقه من و او بر سر دقیق و منظم بودن آغاز شد: اینکه چه کسی زودتر سر کار حاضر شود و مرتب تر باشد: اما این ایرج قادری بود که زودتر از همه در لابی هتل حاضر می شد و دیرتر از همه گروه را ترک می کرد و فردا با انرژی بیشتری سر کار می آمد.

حکایت بازی مقابل ایرج قادری با آن همه سابقه بازیگری در سینما، توام با ترس ها و نگرانی های من بود. شب قبل این سوال در ذهنم می چرخید که او کجای بازیگری است و من کجا؟

بغضم گرفت....

بغضم گرفت: زمانی که دیدم او با چه اشتیاق و ذوق و برقی در چشمان دیالوگ ها را از کنار دوربین می گوید و حس کردم ما نسل جدید بازیگری اگر هستیم به خاطر تلاش این پیشکسوتان عزیز بوده است. نوبت به برداشت پلان ایشان رسید: فقط یک برداشت!

اما مگر می شود از این همه تجربه و ذوق و اشتیاق در یک برداشت گذشت؟

حالادیگر من حسن آقای او شده بودم نه مهناز افشار!

بعد از «آکواریوم» به دفتر ایشان سر می زدم و حالادیگر من حسن آقای او شده بودم نه مهناز افشار! ایشان از احترام به سینما، سختی کار، تعلم و عشق به من می گفتند و گوش می کردم: اینکه خانواده و کار هر کدام باید در جایگاه خود محترم باشند و عزیز شمرده شوند... تا همکاری دوباره در «محاکمه.» افسوس می خورم از اختلاف ها و بازی های پشت پرده، از کوچک شمردن این واژه بزرگ: سینما! این روزها چقدر ساده به سینما نگاه می شود، گاه به بازی گرفته می شود، اما هنوز در نگاه بزرگان، سینما بزرگ است. و حالاافسوسی با من مانده است: افسوسی از روزهایی که می توانستم از حضور بزرگان سینما بیشتر بهره ببرم و ای کاش فراموش نکنیم روزی قرار است این کالبد جسمانی را زمین بگذاریم و بگذریم.

من به عنوان عضو کوچکی از دریای بیکران خانواده سینما به خانواده عزیز قادری و همه سینماگران و سینمادوستان فقدان این هنرمند را تسلیت می گویم و می دانم این تسلیت در مقابل غم بزرگ از دست دادن این هنرمند خیلی کوچک است.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط مسعود
رضا جاودانی، وکیل دادگستری و مجری فوتبال، از مهمانان رونمایی از کتاب «نیمکت داغ» بود. او بر این باور است که نوشته های صدر تاریخ فوتبال را کامل می کند و به تماشا گفت: «واقعا جای کتاب هایی مانند نوشته های ایشان در فوتبال ما خالی است. ما کتاب در این حوزه کم داریم. چون من فکر می کنم کسی به اهمیت فوتبال پی نبرده. کتاب هایی هم که هست بیشتر درباره قوانین و اصول فوتبال است و کمتر کتابی که نگاه تاریخی و جامعه شناسانه به فوتبال داشته باشد، داریم. دکتر صدر اما کمی این خلا را پر کرده اند».

Persianv.com At site


کتاب زندگی استیو جابز آخرین کتابی بوده که جاودانی خوانده اما او درباره تاثیرگذارترین کتابی که در سال گذشته خوانده، گفت: «بدون اغراق و بدون اینکه به خاطر حضور دکتر صدر در اینجا بگویم تاثیرگذارترین کتابی که در سال گذشته خواندم، کتاب «روزی، روزگاری فوتبال» دکتر صدر بوده است. این کتاب را دوبار خواندم و باز هم خواهم خواند چون واقعا این کتاب به من ایده داد.

کتاب «فوتبال علیه دشمن» عادل فردوسی پور هم دیگر کتاب بسیار تاثیرگذاری بود که در سال گذشته خواندم». البته رضا جاودانی متاسفانه با بدبیاری در پایان این مراسم مواجه شد. او که اتومبیلش را در ابتدای خیابان سنایی پارک کرده بود موقع برگشت با ماشینی خالی شده مواجه شد. دزدها نه تنها سیستم صوتی و بعضی وسایل دیگر را از ماشین او ربوده بودند بلکه بلایی سر ماشین آورده بودند که دیگر روشن نمی شد. این طوری شد که آقای مجری مجبور شد برای علایق فرهنگی خود بهای سنگینی بپردازد.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط مسعود
به گزارش خبرآنلاین، ایرج قادری کارگردان، بازیگر، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس بامداد هفدهم اردیبهشت‌ماه پس از سه سال مبارزه با بیماری سرطان درگذشت و در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد.
 

ژوبین قادری فرزند ایرج قادری
 
 

«آکواریوم»، «می‌خواهم زنده بمانم»، «محاکمه»، «پاتو زمین نذار»، «نابخشوده»، «برزخی‌ها» و «تاراج» از جمله ساخته‌های این کارگردان است.
 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم فروردین 1391 توسط مسعود
                                                                          بنام خدا

 

آغاز سال ۱۳۹۱هجری شمسی را به همه مردم عزیز ایران-استان فاس-و شهرستان خرامه تبریک عرض میکنم و  امیدوارم سال پر خیر و برکتی برای همه مردم باشد .

 

سال تولید ملی-حمایت از کار و سرمایه ایرانی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط مسعود
٫ به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می ترسند تا از مرگ.

۲٫ حلزون می تواند سه سال بخوابد.

۳٫ اگر جمعیت چین در یک صف مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ وقت تمام نخواهد شد.

۴٫ خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال ۱۹۸۷ توانست ۴۰ هزار دلار صرفه جویی کند.

۵٫ ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳ هزار مترمربع پیتزا می خورند.

۶٫ چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

۷٫ پروانه ها با پاهایشان می چشند.

۸٫ گربه ها می توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند. در حالیکه سگ ها کمتر از ده صدا.

۹٫ تعداد چینی هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی هایی که انگلیسی بلدند(!) بیشتر است.

۱۰٫ فیل ها تنها حیواناتی هستند که نمی توانند بپرند.

۱۱٫ هربار که یک تمبر را زبان می زنید، ۱/۱۰ کالری انرژی مصرف می کنید.

۱۲٫ تمام خرس های قطبی، چپ دست هستند.

۱۳٫ اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می شود.

۱۴٫ اگر بصورت مداوم ۸ سال و ۷ ماه و ۶ روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.

۱۵٫ کوتاهترین جنگ در تاریخ ۱۸۹۶ بین نازی ها و انگلستان رخ داد که ۳۸ دقیقه طول کشید.

۱۶٫ هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از ۹ بار تا کرد.

۱۷٫ چشم های ما از بدو تولد همین اندازه بوده اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ وقت نمی تواند متوقف شود.

۱۸٫ در هرم خئوپوس در مصر که ۲۶۰۰ سال قبل از میلاد ساخته شده است. به اندازه ای سنگ بکار رفته که می توان با آن دیواری آجری به ارتفاع ۵۰ سانتی متر دور دنیا ساخت.

۱۹٫ .I am کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی است.

۲۰٫ اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا ۹۷ هزار کیلومتر می شود.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط مسعود

لحظه را قدر بدان !

قصد فردا نکنی

تو به فردا و به دیروز میندیش دگر !

لحظه را قدر بدان!

من تو را می خواهم که در این لحظه کنارم باشی ....

با من از فرداها لحظه ای حرف مزن !

چه کسی می داند؟

شاید این فردا ها هرگز از راه نرسد !

لحظه را قدر بدان !

قدر این لحظه سبز قدر این صبح دل انگیز را

قدر این ظلمت شب. قدر این ماه پر از وهم و گمان!

لحظه را قدر بدان !

من دلم می خواهد تا که هستم . با من مهربانتر باشی 

به خدا معجزه ها خواهد کرد .......

یک دل پر احساس . یک لب پر لبخند 

و کلامی که در آن عاطفه می بارد.....

لحظه را قدر بدان !

یک نوازش می تواند حتی بشکند فاصله هایی را

که به اندازه فردا دور است .

و به هم وصل کند دو نگاهی را که مثل سرما سرد است

لحظه را قدر بدان !

به فردا و به دیروز دگر فکر مکن .

و به امروز به این لحظه بیندیش فقط 

تا که شاید اورا که همه خوبی ها . خصلت مطلق اوست

لحظه ایی پاس بداری و بگویی :

خدایا شکرت!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط مسعود
5am8q4izhgemf7yojmsv.jpg

Persianv.com At site

محمد رضا شریفی نبا و دخترش مهراوه

Persianv.com At site

آزیتا حاجیان و دخترش ملیکا
***************************
Persianv.com At site

Persianv.com At site

محمود شهریاری و دخترش روژان
***************************
Persianv.com At site

علیرضا افتخاری و دخترانش
***************************
Persianv.com At site

لیلا حاتمی و دخترش عسل
***************************
Persianv.com At site

اکبر عبدی و دخترش المیرا
***************************
Persianv.com At site

شجریان و دخترش مژگان
***************************
Persianv.com At site

شقایق دهقان و دخترش نیروانا
***************************
Persianv.com At site

ایرج نوذری و دخترانش دلربا و دلناز
***************************
Persianv.com At site

علیرضا خمسه و دخترش گلسا
***************************
Persianv.com At site

سحر جعفری جوزانی و دخترش
***************************
Persianv.com At site

جهانگیر کوثری و دخترش باران
***************************
Persianv.com At site

بهاره رهنما و دخترش
***************************
Persianv.com At site

Persianv.com At site


2khtare-bazigaran100-(23).jpg

جلیل فرجاد و دخترانش مارال و مونا
***************************
Persianv.com At site

مهدی هاشمی و دخترش نورا
***************************
Persianv.com At site

لاله صبوری و دخترش هلیا
***************************
Persianv.com At site

شیرین بیتا و دخترش
***************************
Persianv.com At site

جوادرضویان و دخترش یامین
***************************

تهیه و گردآوری گروه سرگرمی پرشین وی

www.pic.persianv.com


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک